ابن المقفع ( مترجم : منشي )
324
كليله و دمنه ( فارسي )
استعلا و قدرت ارزاني باشد سراسر هنر است ، و بدين دقيقه كه بر لفظ ملك رفت در آن تفاوتي صورت نبندد ، خاصّه كه گناه كار آن را بتوبت و انابت دريافت [ 1 ] و ببندگي و طاعت پيش آن باز رفت [ 2 ] ، البتّه بيش مجال انتقام نماند و هر آينه مستحقّ إغماض و تجاوز [ 3 ] گردد . و علما گويند : طلب مخرج از بد كرداري با بي معتبر است در احسان و نيكو كاري . شير چون سخن او بشنود و آثار صدق و صواب بر صفحات آن بديد طايفهاي را كه آن فتنه انگيخته بودند از هم جدا كرد ، و در استكشاف [ 4 ] غوامض و استنباط [ 5 ] بواطن آن كار غلوّ و مبالغت واجب داشت و أماني مؤكّد داد اگر راستي حال نپوشانند . پس بعضي ازيشان اعتراف نمودند و تمامي مواضعت [ 6 ] و مبايعت خويش مقرّر گردانيد ، و ديگران بضرورت اقتدا كردند ، و برائت ساحت شگال ظاهر گشت . مادر شير چون بدانست كه صدق شگال از غبار شبهت بيرون آمد و حجاب ريبت [ 7 ] از جمال اخلاص برداشته شد شير را گفت : اين جماعت را اماني داده شد و رجوع از آن ممكن نيست . لكن در اين واقعه او را تجربتي افتاد بزرگ ، بدان عبرت گيرد و بدگماني بطايفهاي كه ببد گفت ناصحان و تقبيح حال ايشان تقرّب ميكنند مضاعف گرداند ، و از هيچ خائن سماع سعايتي جايز نشمرد مگر آن را برهاني بيند كه در آن از تردّد استغنا افتد ؛ و بي خطر شناسد ترّهات [ 8 ] اصحاب اغراض را كه در معايب نزديكان و محارم گويند اگر چه موجز و مختصر باشد ، كه آن بتدريج مايه گيرد و بجائي رسد كه تدارك [ 9 ] صورت نبندد
--> [ 1 ] . ( 2 ) دريافت اينجا يعني جبران كرد ؛ عذر گناه را خواست . [ 2 ] . ( 3 ) پيش كاري باز رفتن آن كار را تلافي كردن ؛ و نيز به آن مبادرت كردن و آن را انجام دادن . [ 3 ] . ( 3 ) تجاوز در گذشتن از گناه ، بخشودن ، چشم پوشي كردن . نيز 102 / 16 ح و 131 / 13 و 273 / 6 ديده شود . [ 4 ] . ( 6 ) استكشاف خواستن اينكه كشف كنند ( مشكلي را ) و پرده از روى چيزي پوشيده بر دارند - 48 / 12 و 50 / 5 و 73 / 15 و 333 / 7 ديده شود . [ 5 ] . استنباط بيرون آوردن ( آب را و رأى را و علم را و آنچه را بدين ماند ) . [ 6 ] . ( 8 ) مواضعت با يكديگر قرار نهادن ؛ با كسي قرار گذاشتن . [ 7 ] . ( 10 ) ريبت آنچه موجب پندار و گمان شود . رجوع شود به 5 / 13 ح و 70 / 9 و 89 / 3 . [ 8 ] . ( 15 ) ترّهات رجوع شود به 78 / 13 ح ، 200 / 4 ح ، 309 / 13 و 331 / 4 . [ 9 ] . ( 16 ) تدارك به همان معني كه دريافتن در همين صفحه س 2 ؛ نيز 10 / 1 ح ديده شود .